روزگار خدا حافظی ها ، جدایی ها

سابقا ، چه حرص و ولعی داشتیم تا به هر بهانه و شیوه ای  ، هر از گاهی ، یک دوست به فهرست دوستانمان اضافه کنیم و مباهات کنیم که فلانی هم دوست ماست . اما چه اتفاقی افتاده است که  شوق آشنایی با دیگران ، با کراهت و بی میلی در یافتن و داشتن دوستان ، جا به جا شده است  ؟ .  شاید گسترش ابزارهایی که هر کدام به شکلی و با خاصیتی ، وقت مارا  محدود و تنگ تر کرده است ، شاید گسترش شهرها و دور شدن  و فاصله گرفتن نشانی های محل کار و سکونت  آدم ها از یکدیگر ، شاید تجزیه علوم و گسترش هنرها و فنون و تنوع  مشاغل ؛ و شاید گسترش ابزارهای ارتباطی ،  شاید افزایش سطح توقعات و انتظارات از یکدیگر ، شاید توجه ببیشتر به مصلحت های فردی و خانوادگی و اجتماعی و شایدهای دیگر ، دلائل و علل این تهدید و فاجعه است . فاجعه دور شدن آدم ها از یکدیگر .

هر چه باشد ، باید پی گیر پاسخ این پرسش ها بود که آیا در روزگار ما ، دوستان ، همان مرام ها و معرفت های دوستان روزگارهای گذشته را دارند ؟ و آیا ، اشیاء ، می توانند جای آدم هارا پر کنند و با خلأ ناشی از نداشتن دوستانی از  جنس آدم و از قماش انسان مواجه نمی شویم ؟

درون ما با ماوراء رابطه دارد

شک نباید کرد که از پایگاهی مرموز و پیچیده در درون ما ، ارتباط خاصی با ماوراء هستی برقرار است که همین رابطه بی سر و صدا ، به انسان بی تاب و بی قرار ، آرامش و امید می بخشد .

گاهی اگر سرنخ زندگی را گم می کنیم ، گاهی اگر احساس پوچی و بی هدفی می کنیم ، گاهی اگر به همه جا و همه کس و همه چیز بد گمان و بد بین هستیم ، گاهی اگر در فلسفه وجود تشکیک می کنیم ، گاهی اگر همه چیز را سیاه و بی خاصیت می پنداریم ، گاهی اگر خودرا بی هوده و غیر مؤثّر می دانیم ، گاهی اگر با همه ، سر جنگ و ستیز داریم و جز خود ، چیزی نمی بینیم ، گاهی اگر همه راه هارا فرا روی خود بسته می بینیم ، گاهی اگر همگان را دشمن خود می شناسیم ، گاهی اگر بی دلیل و بی اختیار در خلوت خود گریه می کنیم و اشک می ریزیم ، گاهی اگر فکر می کنیم از یاد همه رفته ایم و فراموش شده ایم ، گاهی اگر پریشان حال و روان پریش هستیم ؛ و گاهی اگر . . . و گاهی اگر . . .

من فکر می کنم در وضعیت " گاهی اگرها ... " ، هیچ اتفاق مهم و خاصی نیفتاده است جز این که روند همان " ارتباط مقدس و با شکوه و پر رمز و راز " درونی بین ما و ماوراء ، قطعا به دلائلی دچار اختلال شده و نیز ، آن " نیروی غوغاگر " اندرون ما ، به عللی ، به خاموشی رفته است .

به آرامش ، زمانی می رسیم که عوامل قطع ارتباط درونی خود با مبدء و ماوراء را بشناسیم و به هر شیوه مناسبی ، رابطه را برقرار و عمیق و پایدار کنیم .